ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

پر از مطلب بدون عکس

1393/6/2 23:34
727 بازدید
اشتراک گذاری

امیررضا جون ماشالله کلی کار جدید باد گرفتی

میدوی و بعد شروع میکنی به چرخیدن دور خودت ..اینقد این کارو ادامه میدی که میوفتی.در تاریخ یک شهریور استارت این کارو زدی.

کار دیگت که خاله فاطمه بهت یاد داده چشمک زدنه.البته یک چشمتو نمیبندی و دوتا رو میبندی.عزیییزم.

دیگه این که کار دیگت اینه که تموم بدنتو منقبض میکنی.خیلی جالبه من ک وقتی میبینم تموم بدنتو سفت میکنی برات غش و ضعف میکنم.

قبلا اعضای بدنتو میگفتی حالا یک عضو بدنتو جدید یاد گرفتی و تشون نیدی.اونم می می هاته.وقتی میگم می می هات کو.با انگشتت می می تو میگیری و میکشی.

در تاریخ 8شهریور ما حرکت کردیم ب سمت مشهد و کلی خوش گذروندی.حرم رفتیم و تو حرم کلی همه رو محو خودت کردی.مثلا اول خادمارو دیدی با اون گرد گیرهای سبز رنگی ک دستشونه.توهم  میرفتی دنبالشون و چادر خانوم خادم رو میکشیدی و اونو میخواستی.بنده خدا هم اونو داد دستت و کمی دستت بود.

بعد تو بغلم نشونده بودمت ک اقایه خادم اومد و شلنگی رو به شیر اب وصل کرد و تا شلنگو دیدی دویدی سمتش و دلت آب بازی میخواست.منم فقط دنبالت بودم. و کلی کار دیگه.از آخر حانم خادم ک عاشقت شده بود بغلت کرد و کمی راه بردت.

حیلی قشنگ میو میو میکنی.

کار بدت ک حرصمونو در میاره اینه ک دایم میری تو اشپزخونه و دکمه ماشین لباسشویی رو میزنی و روشن و خاموش....وااااای.

بابا این لباسشویی رو میسوزونی بچه جون.البته میخوام کاور بگیرم.چی فک کردی

فندک گازم کم مونده بسوزه.هعععع.

عزیزم دیگه در طول روز بهت شیر خشک میدم و شب شیر 7ودمو تو خواب بهت میدم و واقعا شرمندتم.ولی بحدا مجبورم.زل میزنی تو چشام و میخندی و گاز میگیری.همش سینم خونیه....دارو میزنم تا زود خوب بسه و دوباره شرو کنم شیر دادن دایم رو.

اینقد شیرین شدی جون دوباره میگیرم وقتی صدام میزنی و با اون لحن میگی مااااما

هر وقت کفشاتو نشونت دادم و خواستم پات کنم بهت گفتم کفشاتو پات کنم بریم ددر. و برای همین تو کفش ک ببینی میگی   دچا.....یعنی همون کفشا..

بوس کردن شده راه ابراز علاقت....راه میری خودتو بی هوا پرت میکنی تو بغلم و لباتو غنچه میکنی و بوسه بارونم میکنی

مشهد ک بودیم میدویدی سمت من  و میبوسیدیم بعد دایی و بوس بعد عزیز و بوس.اینقد این کارو انجام میدادی ما خسته شده بودیم ولی تو انگار ن انگار.

جدیدا از ته گلو حرفی تو مایه های کغ میگی ... و فوق العاده طوطی شدی.جیغ بزنم جیغ میزنی.فوت کنم فوت میکنی.کغ بگم تو هم میگی اصن طوطی 

ماشالله هزار ماشالله خوراکت خیلی خوب شده خیلی خوب میخوری...با این تلاشایی ک من کردم بایدم خوب شده باشه.مزدمو دادی فدات شم.

اب بخوای خودت میری و لیوانو ک همیشه جای آبسرد یخچال میذاریمو برمیداری و اگه تهش آب باشه خودت مثه آقاها میخوری.و اگه آب نداشته باشه و یا لیوان نباشه میشینی پایین یخچال و هه هه میکنی.یهنی آب.ولی نمبگی ابه

هر چقدر بزرگ تر میشی عافل تر و فهمیده تر میشی قربونت بشم.باور میکنی با این

سن کمت یک سالو 2ماه در پهن و جمع کردن سفره کمکم میکنی.و این کمکت هر روز بیشتر میشه.سفره رو میدم تو میگم بده بابا میدی و میدوی پیشم و دلسترو میگیری و میبری پیس بابا.بعد نون.بعد قاشقا و تنها چیزایی ک من میارم س. سفره بشقاب غذاست.

یعنی من عاشقتم.

 

 نمیدونم قبلا گفته بودم یا نه.چون ماه ب ماه میام فراموش میکنم چیا رو گفتم.صبحا هم تشکا رو ک دارم جمع میکنم بالشتا رو تو میدی دستم و کمک میکنی.البته گاهی هم روی پتو خودت میندازی و نمیزاری جمعش کنم.عاشقتم عسلکم.

در تاریخ 27شهریور یعنی در 14 ماهگیت عزیزم ظهر بود ک حودت برای اولین بار دراز کشیدی و بدون کمک ما خوابیدی و این بعنی اینکه چقد بزرگ شدی.

و در تاریخ 29 شهریور کچل کنون تو بود!!!همه تابستون پسراشونو کچل میکنن ولی ما تو پاییز کچلت کردیم.خخخخخخ

خیلی خیلی ناز شدی الهی قربونت بشم ک همه جوره اینقد خوشگلی.چه با مو چه بی مو

کچل کردن توسط بابا محمود انجام سد...خواستیم ببریمت آرایشگاه ولی گفتم شاید گریه کنی خودمون کچلت کنیم بهتره.و در طول کچل کردن آروم بودی ولی دم اخری کمی خسته شده بودی.

خلاصه بعد از کچل کردن بردمت جلوی آیینه.خودتو نگا میکردب با تعجب....خیلی جالب بود

 

 در اواخر شهریوربود ک صدای اسب رو در میاوردی.باتوجه ب صدایی ک ما برات درمیاوردیم  تو هم تقلید میکردی.خیلی ناز میگی

از وقتی کچلت کردیم نمکی تر شدی...ب قول عزیز جون شدی کوه نمک

تو خونه بازی میکنی و ب سنجابیت شیشه میدی.

خونه باباجون ک میریم اینقد دلبری میکنی.میری نوبتی بوسشون میکنی و عمه ک عاااشق اینکارت شده بود.

عاشق وسایل بزرگترا هستی.بابا داشت درو تعمیر میکرد آخه کلید داخلش شکسته بود واای تو هم ک انبر دست بر میداشتی و برا خودت مهندسی میکردی

لاکای من ک از دستت آسایش ندارن.بر میداری و میدی ب من و اشاره میکنی ک برام لاک بزن.

رژگونه رو با یه مهارتی میکشی روونه هات.رژ برمیداری و لباتو غنچه میکنی

ماشین لباسشویی رو ک داری میسوززونی.بس ک روشن خاموش میکنی.گازارو زیاد روشن خاموش نمکنی ولی فندکشو سرویس کردی.هههه

یه روز دراز کشیده بودم و پاهام رو هم بود.تو اومدی سمتم ...منم تو حس خودم بودم و اومدبی خم شدی و کف پامو بوسیدی.اون لحظه قلب من ایستاد از فوران عشق

ولی خیلی مو میکشی.و در گوشی بگم کسی نشنوه هر از گاهی دندون هم میگیری

عزیزم در اول مهر بود ک شما رو تو حیاط گذاشته بودم و حواسم بهت بود و خودم مشغول اتو کردن بودم و مراقب بودم 6تا پله ی حیاط رو نیای بالا و خدایی نکرده نیوفتی....سرم گرم شد و یه دفه دیدم 6تا پله رو اومدی بالا و دویدی تو خونه...خیلی ترسیدم و خدارو شکر کردم ک نیوفتادی.

راستی ماهکم گوشیمم متاسفانه خراب شده و شارژ نمیشه و ما فرستادیمش تهران چون گارانتی داشت...

 

بهت میگم امیررضا صدای زنبور در بیار و تو با همون لبخند دلنشینت شروع میکنی ب زززززززکردن.زنبور کوچولوی خودمی

جدیدا لجبازی کردنم یاد گرفتی....وقتی کار بد میکنی یه دفه دراز میکشی . جیغ میکشی.خخخخخ

یاد گرفتیا

تازه باج گرفتنم بلد شدی ...کار بد میکنی و میگم نه بده نکن.سریع میدوی سمتم و بوسه بارونم میکنی و دوباره مری کارتو انجام میدی...منم دهنم بسته میشه.دلم نمیاد چیزی بت بگم.

کار دیگت هم ترسوندن ماست.میای پشت سرمون و بلند میگی:خخخخخخ و دستای قشنگتو هم بالا میاری مثلا میخوای مارو بترسونی..

موقع پی پی کردنم سرپا میشینی یه گوشه و خیلی آماده برای از پوشک گرفتنی...ولی چون دستشویی تو حیاطه کمی سخته

نفسم چند روزی میشه ب دلایلی افسرده شدم.دلایلی ک هییییچ کس نمیدونه.و فقط خودم میدونم و بس....

دلم گرفته...بعضی وقتا پیش میاد دیگه...انشالله هیچ وقت دلت نگیره...هیچ وقت غصه نیاد تو دلت...هیچ وقت دل قشنگت نشکنه....

عزیزکم همیشه برات بهترینا رو خواستم و میخوام.

انشالله به خاک دست بزنی طلا بشه.....

هعععع

عزیزم بخاطر اینکه گوشیم در دست تعمیره نتونستم عکسی بذارم.انشالله کوشی رو گرفتم عکس میذارم.مخصوصا کسای کچلیت...سرت گرد شده مثه قرص ماه

 

خوب بسه دیگه .خدانگهدار

خیلی خیلی ماه شدی.ثمره ی عشق ما امیررضا تا این لحظه ، 1 سال و 2 ماه و 11 روز سن دارد

پسندها (2)

نظرات (4)

زهرا مامان شایان کوچولو
9 مهر 93 1:09
سلام.به به این امیر کوچولوی ما چقدر چیز یاد گرفته...شایان هنوز بوسیدن بلد نیست.خیلی یادش میدم ولی نهایت فقط دهنشو باز میکنه میگذاره رو صورتم انشالله هیچ وقت دلتون غم نگیره
مامان عاطفه ی عاشق
پاسخ
سلام انشالله بوسیدنم یاد میگیره و حسابی کیف میکنین مرسی عزیزمانشالله دل هیچ کس غم نگیره
مامان ایلیا(آرزو)
12 مهر 93 15:53
سلام خوبید عزیزم؟ ماشالا چه قد کار یاد گرفتی دلم برات تنگ شده راستی چه قد این کارای بچه ها شبیه همه ایلیا هم دراز میکشه جیغ میزنه دور خودش میجرخه بوس کردنم قشنگ بلده حسابی ببوس عشق من
مامان عاطفه ی عاشق
پاسخ
سلام مرسی عزیزم اره این جوجه طلایی ها خیلی کاراشون شبیه همه.
مامان بردیا شیطون
13 مهر 93 22:03
ای جاااااااااااااااااااااااااااااااااانم فدات ماشالا بلا شدی مثل بردیا کارای اونو میکنی جیگر خاله عاشقتم مامانی این گل خاله رو ببوس و عکسشم بزار که دلمون واسش یه ذره شده
مامان عاطفه ی عاشق
پاسخ
چشم عزیزم.عکس هم در پستها ی بعدی.بووس
مامان بردیا شیطون
27 آبان 93 10:38
سلام دوست عزیز خوبی میشه بری این سایت باید عضو بشی تا بتونی رای بدی هم به بردیا رای بدی هم عکس بزاری ما بهش رای بدیم http://narmtar.ir/festival/Images/16?sort_type=new یکی اسمش بردیا-یکی عشق پدر صفحه اوله جدیدترین عکس ها ممنون